تبليغاتX
من به دنبال حسرت های نداشته ام نمی روم

تو هم که مثل خودمی رفیق! کسی انگار بهت سر نمی زنه؟ خیالی نیست، تنها نیستی، نگران نباش!

+ نوشته شده توسط الینو در پنجشنبه 1389/04/24 و ساعت 0:42 |

بعضی اشخاص با انرژی پذیرا و حیات بخشی به دنیا می آیند؛ این ویژگی آن ها را قادر می سازد که نه تنها از جریان زمان باز نمانند، بلکه واجد چنان شرایطی شوند که بتوانند انگیزه کوچکی در شخصیت خودشان را به مرز شیفتگی برسانند. آن ها موجودات خوشبختی هستند. به درک اهمیت خیلی چیزها نیازی ندارند. نه خسته می شوند، نه از حرکت بازمی مانند و نه از منزلت خود کنار گذاشته می شوند تا باِ در کنار راه ایستادن و چشم دوختن به سیل جمعیت در حال گذر بی اعتبار شوند.


آه، آن جمعیت درگذر که مرا در کنار راه گذاشته است! رنگ های خیالی آن درخشان تر و زیباتر از درخشش خورشید بر آب های مواج است. چه اهمیتی دارد اگر جسم ها و جان ها زیر فشار دایمی پاهای جمعیت به تحلیل رود. با ضرب آهنگ پرهیبت آسمان به حرکت درمی آید. طنین های ناهماهنگ آن با آهنگی موزون رو به بالا می رود و با موسیقی دنیای دیگر در هم می¬آمیزد، تا سمفونی خدا را کامل کند.

بزرگ تر از ستاره هاست، انرژی انسانیِِ جمعیت در حال گذر. عظیم تراز زمین پرتپش و تمامی چیزهایی است که در آن رشد می کنند. آه، مرا با علف ها، ابرها و تعداد کمی حیوان زبان بسته کناری گذاشته اند. می توانم گریه کنم، اما در حقیقت از بودن در کنار چنین سمبل هایی از زندگی تغییرناپذیر احساس غربت نمی کنم. در درون جمعیت باید صدای پای خردکننده ای، طنین های ناهماهنگ، دست های بی رحم و تنفس های خفقان آور را احساس کنم. نمی توانم ضرب آهنگ قدم ها را بشنوم.

آسوده باشید! ای قلب های خاموش. بیایید ساکت و منتظر کنار جاده بایستیم. 

کیت شوپن


+ نوشته شده توسط الینو در جمعه 1389/04/18 و ساعت 11:3 |

توی تنهایی اتاقم باز هم مثل هر روز و هر شب به این صفحه لعنتی خیره شدم بلکه یه چیزی بیاد تو این کله پوکم که اینجا نقاشیش کنم. هی بالا میره، هی پایین میاد و خلاصه داره حسابی منو سرویس می کنه،البته گفته باشم این یکی کردن با اون یکی زمین تا آسمون تفاوت می کته. نه اینکه فکر کنی این یکی حال نمی ده ها، نه، این جوریام نیست که داری نگاش می کنی. یعنیا عمراً کسی بتونه این جوری سرویست کنه، اونم کی؟! این زهوار در رفته های آلانی که فاصله راست کردنشون و آومدن آبشون به هجی کردن "کردن" هم نمیرسه. حالا از من گفتن! می خوای امتحان کنی؟ خیالی نیست، برو بزن تو گوش تجربه، ببینم چی میسازی!!!


+ نوشته شده توسط الینو در پنجشنبه 1389/04/17 و ساعت 17:41 |

عاشق دیالوگی ام که حامد بهداد تو فیلم حس پنهان به خانم دکترش می گه. فوق العادست،هم بازیش هم دیالوگش!

این یه تیکشه:

"تا حالا كسي رو دوست داشتي؟ اذيتش نكن. تا مي توني خوب نگاش كن"
+ نوشته شده توسط الینو در چهارشنبه 1389/04/02 و ساعت 21:46 |
شوهر من
که شوهر بام های جهان است

هر شب با آسمان آن سوی پنجره ام همخوابه می شود
وصبح
...بوی پیاز داغ و اسکادا
وهم اتاقم را منتشر می کند

شوهر من
که از اسلام
چهار زن صیغه ایش را می داند
و از یهود
پهلوی چپ مرد را
و از مسیح
بکارت عذرا را

برای همه زن های همسایه
دوستان دوره دبستانم
وهمه همکاران اداره ام
تره خرد می کند
سفره می اندازد
و از زیبایی نگاه و سینه هایشان سخن می گوید
!
و هر بار که ته مانده سفره را در سر من می تکاند
می گوید

- !باید امسال بهار بچه بیاوری

+ نوشته شده توسط الینو در سه شنبه 1389/04/01 و ساعت 18:50 |

چه احساس عجیبیه، دلتنگی تمام وجودمو گرفته و یه دنیا حسرت به خاطر نبودن تو. موسیقی Alison Krauss، پیانو، یاد اون موقع هایی افتادم که ته دلم آرزو می کردم یه روزی برای تو بزنم، اما تو که رفتی منم دیگه تمرین نکردم. احساسم دوباره داره پر می کشه و مثل هر شب های همیشه اشک می ریزم و به صدای سکوت ملحفه های سفید روی تختم گوش می دم که تو رو فریاد میزنن. دلم برات تنگ می شه بازم،بیشتر و عمیقتر از همیشه!

سخته برام، بیشتر از اونی که فکر می کنی سخته وقتی توی تنهایی خودم نشستم و دارم برای سفرم به سوئیس برنامه ریزی میکنم، این جور وقتا بیشتر احساس می کنم که نیستی و من از همیشه های همیشه هم تنهاترم. ای کاش بودی و می تونستی همراه من بشی و ببینی. اون وقت نشونت می دادم که برای من کی هستی و حضورت حتی بدون هیچ اشاره و کلامی، چه مفهومی برای من داره. ای کاش بودی!

+ نوشته شده توسط الینو در چهارشنبه 1389/03/26 و ساعت 22:17 |

نگاهم خسته تر از همیشه دور اتاق تنهایی ام می چرخد و می گردد، نمی دانم به دنبال چه چیزی اما آرام و قرار ندارد. فکر می کنم چشمانم کم کم دارد به رنگ دیوارهای اتاق درمی آید، سفید سفید! می ترسم که چشمانم سفید شود، آن وقت دیگر نمی توانم خوبی ادم ها را ببینم، اگر داشته باشند! لیوان نوشیدنیی ام را بر می دارم، آخر باید به اندازه کافی اشک داشته باشم. موسیقی مورد علاقه ام را می گذارم تا با هم گوش کنیم، من و دیوار اتاقم، با هم! به سلامتی دیوار می نوشم که هیچ وقت شانه خالی نکرد وقتی سرم  را بهش تکیه دادم! موسیقی همچنان در هوا موج می زند، و من و اتاق با هم اشک می ریزیم. باید بیشتر بنوشم، آخر باید به اندازه کافی اشک داشته باشم!

+ نوشته شده توسط الینو در جمعه 1389/03/21 و ساعت 17:30 |

روزهای سختیست!

خوش نیستم!

+ نوشته شده توسط الینو در چهارشنبه 1389/03/19 و ساعت 20:33 |

هی به خودم می‌گویم زمان همه چیز را حل می‌کند، باید بگذارم آروم آروم از تن‌ام، از فکرم، از زندگی‌ام بروی بیرون، باید صبوری کنم تا بشود، هی با خودم و دلم با لبخند و صبوری رفتار می‌کنم، حق میدهم به خودم که اینهمه سخت باشد فراموش کردنت، البته فراموشی که در کار نیست هیچوقت، ولی باید زمان بگذرد و هر چقدر می‌گذرد انگار اوضاع وخیم‌تر می‌شود تا آروم‌تر، فقط نمیدانم چرا این زمان عبور نمی‌کند، و میدانم که تو نیستی و هیچ چیزی مثل سابق نیست حتی خنده‌های من.


برگرفته از وبلاگ من و سایه ام


+ نوشته شده توسط الینو در دوشنبه 1389/03/17 و ساعت 18:43 |
واپسین سطر تمام نامه ها
به هزار بوسه ی ساده می انجامید
به دل , دل دوباره ی دیدار
به عبور سر نیزه ی نیاز از بناگوش گناه
به نگاه رسواگر ماه از درز پرده ها
...
به فاصله یی کوتاه و سوسوی سیگاری که فروغ
زندگی می نالیدش
چه قدر آرامش قبل بعد طوفان زیبا بود
نه نیازی به رسیدن رویا
نه میلی به خلاصی خواب
تنها سرانگشت نوازش عطر آشنای علاقه و
سکوت سکرآوری در حوالی خواب و بیداری
کاش از آغوش آن همه آسودگی بیرون نمی آمدیم

+ نوشته شده توسط الینو در شنبه 1389/03/15 و ساعت 11:6 |


Powered By
BLOGFA.COM


www.khmer365.com/index.php?topic=2549.0